جمعهی شمارهی ۵۰ / تشکر و عذرخواهی
سلام و ادب و غصه
ز فروغ آفتابم نبود خبر که بی تو
چو دو زلف توست یکسان، شب و روزم از سیاهی
تو به سهو گاه گاهی نگهت فتاده بر من
من سادهلوح با خود، گلهسنج کمنگاهی
هفتههایی که جمعه نویسی را آغاز کردم به پنجاه رسید. چه زود و چه سخت.😭😭
اولا اینکه تشکر میکنم ای سحاب رحمت و ای خورشید مهر و محبت و ای دریای جان، که من غافل بدردنخور این اندازه زنده ماندم که با ذات مقدس شما حرف بزنم و زندگی و حیات و ممات همهی هستی به دست مقتدر شماست ای جانشین خدا.💝🌸
ثانیا اینکه عذرخواهی میکنم که این ۵۰ هفته که تقریبا معادل یکسال است، به دوران هجران و غیبت شما اضافه شد و من شخصا هیچ غلطی نکردم. لااقل از حیث شخصی، بایستی حالم غیر از این بود که بود و هست. شرمنده.😔🥺
سوم اینکه سکان و لنگر کشتی زندگی من در دست شماست. هر طور صلاح می دانید من غافل بد نافرمان را مدیریت فرمایید.🥹🤲
مخلص و ارادتمند🙏🙏🙏
...