عدد ۲۰ را دوست دارم. چون ابجد اسم مبارک امام هادی علیه السلام است.💝💖
ولی الان با نوشتن این عدد قشنگ، برای این جمعه نویسی که مصادف با نخستین روز ماه دوازدهم💓 سال شمسی است، خوشحال نشدم. بلکه گریه کردم. اشک ریختم. شکستم. ویران شدم!!!
چرا؟
مگر قرار است شما چیزی را ندانید تا من توضیح بدهم؟ لذا آیا نیاز است بگویم از رسیدن جمعهنویسیهایم به ۲۰ چشمان من گریست؟ نه. اصلا و ابدا نیازی نیست.
امروز اولین جمعهی ماه مبارک رمضان است. ماه خدا و ماه شما. ماهی که ولایت شما اهل بیت علیهمالسلام در شب قدر سال نخست بعثت، و همواره در سالهای بعد نیز، بر جد نازنینتان نازل شد. نزول دنیوی با ورژن اسلامی.
ولایتی که از نوع دنیوی ورژن ماقبل از اسلامش، چند هزار سال قبل بر امت های پیشین نازل شده بود و الان که قصد تصدیع وقت شریفتان دارم با خودم می گویم:
خوش به حال انبیای الهی و یاران صالح و امت راستین آنها که هزاران سال قبلتر از ماها، نامهای زیبای شما را شنیده اند(فما احلی اسمائکم) و حظ برده اند🥹 و کیف کرده اند و آسمان دلشان ستاره باران و فضای روحشان معطر و کام معنوی شان لذیذ شده...😇 به آنها حسودیام شد الان.😅
دارم فکر می کنم وقتی آدم، همان که ما را در این دیر خرابآباد آورد، وقتی در کرهی زمین، خواه هند یا اصفهان یا هر خراب شدهی! دیگر، راه می رفت و به یاد شما می افتاد چه می گفت؟🙂
نوح در کشتی اش وقتی تلاطم امواج را می دید🏄 و قبلتر از آن در طی قرن های متمادی کمیاری و تنهایی، راز و نیاز عاشقانه و محتاجانهاش با شما چه مختصاتی داشت و چطور دست به دامان شما می شد؟🫅
ابراهیم را که به آتش می خواستند بیندازند چگونه لبخندی شجاعانه بر لب داشت و می گفت هراسی ندارم😎 و مرا ضرری نمی رسد که آل محمد، از جمله فرزندم مهدی، همراه من می باشند و دلگرمی و پشت گرمی و قوت قلبم به این نازدانههای شجاع است.💘
موسی که عصا انداخت و اژدها شد «یاعلی» گفت و یا «یا مهدی»؟ فرقی نمی کند البته. شما علی هستید و علی شما. کلکم نور واحد. همین موسای کلیم گاهی که احوالش ناطور و مضطرب می شد و به شما متوسل می گشت کاش بودم و چهرهی ملکوتی و اشکهای روی لپش را می دیدم.🥹
عیسی وقتی که مریض شفا می داد و مرده زنده می کرد لحن گفتن «یا مهدی ادرکنی» اش واقعا شنیدنی بوده. کاش بودم و می شنفتم.💚
اینها روزگار ولایت دنیوی شماست و سخن از ولایت ازلی ماقبل از دنیایی شما به صد دفتر نشاید گفت و در صد منظومه نتوان سفت.
در این جمعهی بیستم خواستم آرزو کنم کاش نام من بیچاره ی درمانده را در لیست پشیمانان از غفلت نسبت به شما و در دفتر نادمان از فراموشی شما ثبت کنید و حمل باری اگر چه نزار و برداشتن خاری اگر چه خوار، بر دوش من ثبت کنید.
ولی دیدم این حرفها به من خواب آلودهی غافل نیامده و مصداق این هستم که «مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان»
اگر چه در ته انبار ذهنم یک موجود پررو کماکان می گوید:
با کریمان کارها دشوار نی، و یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی.🙏🌹🙏
+ جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴ ساعت 15:2
|