جمعه ۳۷ / عبور جمعه‌های دور از یار

🍀در عصر صفویه مرحوم فیض کاشانی(داماد ملاصدرای شیرازی و باجناق فیاض لاهیجی) به غیر از دیوان شعر قطورش، یک دیوان مستقل غزلیات نیز که با استقبال از حافظ سروده، در باره حضرت صاحب الزمان علیه السلام به جای گذاشته است با نام شوق مهدی.

یک غزل مهدوی از شوق مهدی فیض را اینجا می گذاریم، به مناسبت عبور اولین جمعه سال جدید قمری، باز هم بدون حضرت صاحب الزمان(علیه‌السلام و عجل الله تعالی فرجه الشریف)😔😭🙏

الا یا ایها المهدى، مدام الوصل ناولها
که در دوران هجرانت بسى افتاد مشکلها

صبا از نکهت کویت نسیمى سوى ما آورد
ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها

چو نور مهر تو تابید در دلهاى مشتاقان
ز خود آهنگ حق کردند و بربستند محملها

دل بى‌بهره از مهرت، حقیقت را کجا یابد
حق از آیینه رویت، تجلى کرد بر دلها

به کوى خود نشانى ده که شوق تو محبان را
ز تقوا داد زاد ره، ز طاعت بست محملها

به حق سجاده تزیین کن، مَهِل محراب و منبر را
که دیوان فلک صورت، از آن سازند محفلها

شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین هایل
ز غرقاب فراق خود رهى بنما به ساحلها

اگر دانستمى کویت، به سر مى‌آمدم سویت
خوشا گر بودمى آگه، ز راه و رسم منزلها

چو بینى حجت حق را، به پایش جان فشان اى «فیض»
متى ما تلق من تهوى، دع الدنیا و اهملها

سال سیاه ۱۴۴۷ قمری

نمازی را به نیت آخر سال خواندم

و پس از آن گفتم:

اللّٰهُمَّ مَا عَمِلْتُ فِی هٰذِهِ السَّنَةِ مِنْ عَمَلٍ نَهَیْتَنِی عَنْهُ وَلَمْ تَرْضَهُ وَنَسِیتُهُ وَلَمْ تَنْسَهُ وَدَعَوْتَنِی إِلَی التَّوْبَةِ بَعْدَ اجْتِرائِی عَلَیْکَ، اللّٰهُمَّ فَإِنِّی أَسْتَغْفِرُکَ مِنْهُ فَاغْفِرْ لِی،

وَ مَا عَمِلْتُ مِنْ عَمَلٍ یُقَرِّبُنِی إِلَیْکَ فَاقْبَلْهُ مِنِّی، وَلَا تَقْطَعْ رَجائِی مِنْکَ یَا کَرِیمُ.

خدایا، آنچه در این سال انجام دادم، از عملی که مرا از آن نهی کردی و به آن راضی نبودی و من آن را فراموش کردم، ولی تو فراموشش ننمودی و پس از گستاخی‌ام بر تو، مرا به توبه دعوت کردی، خدایا من از تو آمرزش می‌خواهم، پس مرا بیامرز

و آنچه انجام دادم از عملی که به تو نزدیکم کند، از من قبول کن و امیدم را از خودت قطع مکن، ای بزرگ‌منش مهمان‌نواز.

--------------

در سالی که رمید، وقتی به اعمال بدم فکر کردم دیدم بدتر از همه، غفلت از یاد معطر شما بود آقا،

و وقتی به اعمال توهمی خوبم فکر کردم دیدم جز همان لحظات اندکی که معطر به یاد شما بود، چیز ارزشمندی مرا نبوده و نیست.

کاش بیشتر می توانستم خاکی به سرم بریزم در این گذر روزگار بدون شما.

خلاصه اینکه سال فعلی هجری هم رنگ سیاه عصر نبودنتان بر تارکش رقم خورد، و با اینکه معلوم نیست عزم ما جدی باشد برای پایان دادن به این روزگار سیاه دلگز مسمی به عصر غیبت، ولی بیهوده دلخوشیم که سال ۱۴۴۸ ق چه بسا، یک سال سفید و نورانی باشد، یعنی واقعا می شود عصر غیبت در رقم ۱۱۸۸ محو شود؟

آدمی به امید زنده است

و سلام و صلوات خدا بر شما باد ای امید خدا و امید همه انبیا و اوصیا و اولیا.🌹🙏🌹🌹🙏🌹🙏🌹💓💖

ای خونخواه حسین غریب شهید🏴

جمعه ۳۶ / بی‌قراری

قرار زندگانی آن نگار است

کز او آن بی‌قراری برقرار است

مرا سودای تو دامن گرفته‌ است

که این سودا نه آن سودای پار است!

ابروی دلفریبت💞

ابروت می‌برد دل و حاشاست کار او

با کج‌حسابِ عشق، چه سودا کند کسی؟!

جمعه ۳۵/ خرابه‌های هجران

سلام ای آقای مهربان

منم و شبی و گشتی به خرابه‌های هجران

که عظیم دور ماندم ز ولایتِ صبوری

بعد از این «فارغ ز غوغای جهان» می‌خواهمت

به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ

ز هجر دائمی ایمن ز وصل جاودان فارغ

بلند و پست و هجر و وصل یکسان ساخته بر خود

ورای نور و ظلمت از زمین و آسمان فارغ

سخن را شسته دفتر بر سر آب فراموشی

چو گل از پای تا سر گوش اما از زبان فارغ

کمان را زه بریده، تیر را پیکان و پر، کنده

سپر افکنده خود را کرده از تیر و کمان فارغ

عجب مرغی نه جایی در قفس نی از قفس بیرون

ز دام و دانه و پروازگاه و آشیان فارغ...

شعر از وحشی بافقی(تیتر پست از: نشاط اصفهانی)

پ.ن: فراغت از غوغای جهان به معنای بی‌تفاوتی به مصائب جنگ و گرانی و تشویش روحی شیعیان شما در ایران یا گرفتاری‌های فعلی شیعیان لبنان و ظلم یهود ملعون، نیست ای آقای دل‌شکسته از مصائب و دردهای شیعه....

خداوند شما را زودتر از غریبستان، برگرداند تا هم دل‌شکستی‌های شما پایان یابد، هم دردهای شیعه، التیام.

خاک پای شما🙏🌹🙏

جمعه 34 / آه من العشق و آلامه

به نام خدای شما، ای صاحب الزمان

جمعه‌نویسی‌ها به خاطر جنگ رمضان، به تاخیر افتاد و آنچه در دفترچه‌ای نوشته‌ام را باید بعدا اضافه کنم. اگر چه افزوده‌شدن این آرشیو، حقیقتا ناگوار و دلگز است، چرا که اولین نشانه‌ی این استمرار جمعه‌نویسی‌ها، انس ما با ادامه‌یافتن غیبت تلخ شماست، ای شیرین‌ترین مخلوق خدا...

الان خواستم جمعه‌نویسی سی‌وچهارم را بنویسم که یکدفعه تمام حرف‌هایم ذوب شد و غم شد و قورتش دادم.

لذا حرفی نیست جز اینکه کاش این رقم‌ها، این‌طور سریع بالا نمی‌رفت و روزی قطع می‌شد و پایان می‌یافت...

و تجدیدمطلعی بهارانه رخ می‌داد.

ای دریغا، ای دریغا، ای دریغ

کآنچنان ماهی نهان شد زیر میغ

عجل الله تعالی فرجک یا مولای....

جمعه 33

...

جمعه 32

..

جمعه 31

...

جمعه 30

جمعه 29

...

جمعه 28

...

جمعه 27

...

جمعه 26

...

جمعه 25

...

جمعه 24

...

جمعه 23

...

جمعه 22

...

ابزار حدیث