جمعه‌ی شماره‌ی 54 / تشدید موج غم

سلام آقا

ای مولای کائنات

ای مولای مردمان کوی ایمان

ای مولای من

چقدر دلهره و اضطراب من بیشتر شده از وقتی که وارد سال دوم جمعه‌نویسی شده‌ام. اصلا امواج غم بلندتر از قبل حمله می‍‌آورند. من هم مثل گذشته، جز نگاه و تسلیم کاری نمی‌کنم. بگذار با شدت به من بخورند. خودکرده را تدبیر نیست.

وقتی شما در غم و حزن و اضطرار بیش از هزارساله هستید، خجالت دارد آدم غافل نااهل بدردنخوری مثل من، محزون اصابت امواج متزاید غم بر وجود بی‌نمودم باشم. این رویکرد از رسوم عاشقی سیصدمیلیون‌کیلومتر فاصله دارد. عزیز علی ان تحیط بک دونی البلوی.... با ارادت و اخلاص.

بالا بلندی، گیسو کمندی

سلطان حسنی، فرمانروائی

بی تو نبخشد خورشید نوری

بی تو ندارد عالم صفائی

از قید دگر سیمبران کرد برونم

هرچند چو فانوس به دل پرده کشیدم

پوشیده نشد سوز درون، از تو چه پنهان🥹🙏

جمعه‌ی ۵۳ / کاش یه کاری می‌کردم😭

ای شاه ماهرویان، وی قبله‌ی نکویان

دریاب عاجزی را کو دست و پا ندارد

از ما خطا و لغزش، از توست عفو و بخشش

سلطان به زیردستان جز این روا ندارد...

شاها فقیر کویت، سوزد در آرزویت

جز دیده‌ای به رویت چشم عطا ندارد

امشب مداح در موقع استغاثه به شما در ابتدای دعای کمیل گفت که در حدیث است آن شبی که صبح روز بعدش شما خواهید آمد، ای خواستنی‌ترین جواهر گمشده‌ی هستی و ای مولای غریب، شب تا سحر در مسجد کوفه پیشانی مبارک بر مهر می‌نهید و اشک از چشمان شما به حدی می‌رود که اطراف سجده‌گاهتان(السلام علیک حین تسجد) خیس می‌شود.😭😭😭

نمی‌دانم در نفس الامر و حین وقوع، اراده‌ی خدا در باب بدا و تغییرنظر، چه چیزهایی را در بر می‌گیرد؟ گویا شمولش گسترده است و جز اصل آمدن و ظهور شما می‌تواند هر چیزی را شامل شود.

معترفم که من غافل بد بدردنخور، هیچ کاری برایتان نکرده‌ام. اما کاش خوب بودم و خدا به حرفم گوش می‌داد و مثلا همیشه دعا می‌کردم که بدا شامل اوضاع شما بشود، از جمله تعلق بدا و منتفی‌شدن به این برنامه‌ی گریه‌ی شب آخر دوران دراز دلگز مصیبت‌بار غیبت و غربت شما آقا...

این همه سالها و قرن‌ها اشک مبارک شما بر گونه‌های ناز قشنگ‌تان لغزیده، بس است به خدا...🥺😔

۵۳ ابجد اسم مبارک «احمد» است. جد عزیزتان💝... که شما اهل بیت را «فرزند رسول خدا» هم می‌گوییم. در دعای ندبه این فقره چقدر غریبانه است:

هل الیک یابن احمد، سبیل؟ فتلقی...

خاک پایتان🙏🌹🙏

😔😔😔

...

به هجرت زنده‌ام، می بایدم کشت...

...

جمعه‌ی ۵۲/ ماه چهاردهم

به جمعه‌ی شماره‌ی ۵۲ رسیدیم.

۵+۲ می‌شود: ۷

۷ ضربدر ۲ می‌شود: ۱۴

از خدا می‌خواهم به عظمت و مظلومیت ۱۴ معصوم هر چه سریعتر دوران سخت غیبت شما، نور چهاردهم، تمام شود و شما از این محبس غیرساخته، نجات پیدا کنید ای نجات‌بخش همه‌ی هستی.

جمعه‌ی ۵۱ / اشتداد جنون

هر کار که هست جز به کام تو مباد

هر خصم که هست جز به دام تو مباد

هر سکه که هست جز به نام تو مباد

هر خطبه که هست جز به بام تو مباد

۵۱ بر اساس حروف ابجد تداعی‌گر نام مبارک حضرت ابوطالب علیه السلام، جد بزرگوار شما می‌باشد.💝 بزرگمرد توحید و دیانت و شجاعت که لعنت بر هر ناآدم قدیم و جدید که معتقد به شرک ایشان است.

همچنین ۵۱ تداعی‌گر مجموع ۱۷ رکعت نمازهای واجب پنجگانه روزانه و ۳۴ رکعت نوافل مستحبی است که شما در آن تشرفی که در کتاب مفاتیح آمده امر به انجام نمازهای مستحبی نموده‌اید.

اگر بخواهم موارد دیگری که در ابجد معادل ۵۱ می‌شود را بگویم مثلاً کلمه لاک ۵۱ می‌شود و چه خوب بود ما می‌توانستیم لاکی به انگشتانمان بزنیم که همیشه تذکر دهنده یاد شما باشد و ما را از غفلت نسبت به شما دور کند. یک لاک که حتی مردها هم می‌توانستند آن را بزنند.

چقدر این دوران غیبت و غربت شما آدم را دیوانه می‌کند که فکرش به کجاها می‌رود. 😔😕😭

خداوند هرچه سریعتر در ظهور شما امام نازنین و غریب ما تعجیل بفرماید. به حق حضرت فاطمه و حضرت آمنه سلام الله علیهما🤲🌹🙏

ای داد، ای بی‌داد

امروز چند صفحه از کتابی که مرحوم صائنی زنجانی درباره وجود منیر و منور شما نوشته است را می‌خواندم. رسیدم جایی که نوشته بود: پدر عزیز شما به شما توصیه فرموده‌اند که پسرم در آبادی‌ها زندگی نکن.(قاعدتا یعنی پسرکم، نازدانه‌ام، میوه‌ی دلم، نور دیده‌ام، آواره‌ی کوه و بیابان‌ها باش)😔😔😔

آتش گرفتم. کباب شدم. سوختم. چه قصه‌ی پر غصه‌ای...😭😭😭

خواندن را ادامه ندادم. کتاب را بستم، چشمم را هم. والله که شهر بی تو مرا حبس می‌شود... ای بی تو تمام فصل‌ها خزان زرد

ابزار حدیث