با سلام و ادب

اینکه سعدی گفته:

گفته بودم «چون بیایی غم دل با تو بگویم»

چه بگویم که غم از دل برود، چون تو بیایی💝

اگر چه مضمونی جذاب و برداشتی درست و زیباست، ولی اگر به انتخاب من بود(و ابر قانون «عدم مشروط بودن عطای شما به قابلیت ما» بر من هم می‌بارید) دوست داشتم حالم طبق این شعر مرحوم عبرت نایینی می‌بود که در نقیضه‌ی شعر قبلی گفته است:

من که جز یاد توام هیچ به دل راه ندارد

چون بگویم که «غم از دل برود، چون تو بیایی»؟

و همین درگیری نفسانی من در این گیر و دارها، نشان می‌دهد فاقد درک و شعور نسبت به آداب و رسوم راستین عاشقی‌ام.

چون مثل روز، روشن است که عاشق واقعی آن کسی است که فانی در معشوق باشد، و خودش ابدا در بین نباشد. این که من، مدام من‌من بگویم، یعنی اینکه تعطیلم و از حلقه، بیرون و از دایره، پرت.

پشمینه‌پوش تندخو از عشق نشنیده‌است بو

ولی با تمام این احوال، بی‌حد دوستت دارم اگر چه به لوازم این دوست‌داشتن، پایبند نبوده، نیستم و نخواهم بود.

ارادت کیش🌹🙏🌹🏴