بعد از این «فارغ ز غوغای جهان» میخواهمت
به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
ز هجر دائمی ایمن ز وصل جاودان فارغ
بلند و پست و هجر و وصل یکسان ساخته بر خود
ورای نور و ظلمت از زمین و آسمان فارغ
سخن را شسته دفتر بر سر آب فراموشی
چو گل از پای تا سر گوش اما از زبان فارغ
کمان را زه بریده، تیر را پیکان و پر، کنده
سپر افکنده خود را کرده از تیر و کمان فارغ
عجب مرغی نه جایی در قفس نی از قفس بیرون
ز دام و دانه و پروازگاه و آشیان فارغ...
شعر از وحشی بافقی(تیتر پست از: نشاط اصفهانی)
پ.ن: فراغت از غوغای جهان به معنای بیتفاوتی به مصائب جنگ و گرانی و تشویش روحی شیعیان شما در ایران یا گرفتاریهای فعلی شیعیان لبنان و ظلم یهود ملعون، نیست ای آقای دلشکسته از مصائب و دردهای شیعه....
خداوند شما را زودتر از غریبستان، برگرداند تا هم دلشکستیهای شما پایان یابد، هم دردهای شیعه، التیام.
خاک پای شما🙏🌹🙏
+ شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۵ ساعت 4:48
|