کیف استطعت؟
چقدر دوست داشتم که مثل محتشم کاشانی جرأت میکردم که بگویم:
ما به عهدت، خانهٔ دل «از طرب» پرداختیم
در به روی «خوشدلی» بستیم و «با غم» ساختیم
- گذر فصلی دیگر
- و اتمام تابستان
- و عبور آخرین جمعه اش
- بی شما
- و به یاد شما نبودن
- و غفلت محسوس وسیع فجیع من
- دریغ
- افسوس
- آه
به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم
بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا😭😭😭
+ شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴ ساعت 3:13
|