چقدر دوست داشتم که مثل محتشم کاشانی جرأت می‌کردم که بگویم:

ما به عهدت، خانهٔ دل «از طرب» پرداختیم

در به روی «خوش‌دلی» بستیم و «با غم» ساختیم

  • گذر فصلی دیگر
  • و اتمام تابستان
  • و عبور آخرین جمعه اش
  • بی شما
  • و به یاد شما نبودن
  • و غفلت محسوس وسیع فجیع من
  • دریغ
  • افسوس
  • آه

به حرص ار شربتی خوردم مگیر از من که بد کردم

بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا😭😭😭